تبليغاتX
HTML> شب عاشقان بیدل
آنگاه که کلام از بیان احساس باز می ماند موسیقی آغاز میشود....



حمایت حسام الدین سراج از کاندیداتوری میر حسین موسوی
حسام الدین سراج ضمن حمایت از موسوی گفت: حضور مهندس موسوی کمک بزرگی به ایران خواهد بود.

حسام الدین سراج هنرمند برجسته کشورمان رسما حمایت خود را از نامزدی میرحسین موسوی اعلام کرد و گفت: حضور مهندس موسوی کمک بزرگی به ایران خواهد کرد.

وی در گفتگوی اختصاصی  با خبرنگار قلم نیوز ضمن اعلام این مطلب گفت:موسوی سرمایه ارزشمند ملی است.

موسوی بیش از همه هنر را می‌فهمد

این هنرمند ارزنده با اشاره به دیدگاههای هنری مهندس موسوی گفت: موسوی بیش از همه هنر را می‌فهمد ایشان خود هنرمند هستند و معنای هنر را به خوبی می‌فهمند.سراج ادامه داد: ایشان به خوبی ارتباط هنر را با مسائل سیاسی و اجتماعی می‌دانند. به این دلایل است که برنامه‌های ایشان حتما به سود هنر خواهد بود.

موسوی بهترین گزینه است

این خواننده مشهور کشورمان که خود نیز مانند مهندس موسوی کارشناس ارشد معماری از دانشگاه شهید بهشتی است در مورد استقبال هنرمندان از نامزدی مهندس موسوی تصریح کرد: هنرمندان به طور قطع از ایشان استقبال خواهند کرد. چون مهندس موسوی بیش از هر کاندیدای دیگری رویکرد هنری و فرهنگی دارد.وی افزود: مطمئنم که ایشان بهترین گزینه هستند.

منبع:قلم نیوز


موضوع : موسیقی اصیل
| +| نگاشته شده شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 و ساعت 4:19 توسط علی اعتصامي فر |


موسيقي مذهبي در ايران
 موسيقي مذهبي در ايران

با وجود مساله حرمت موسيقي و مواردي که در طول تاريخ متوجه موسيقي در سرزمين ايران بوده ، برنامه اي اختصاصي براي رشد و اعتلاي موسيقي در هيچ نهاد يا ارگاني سامان نيافته است.
موسيقي مذهبي از جمله پربارترين و يکي از مهمترين عناصر فرهنگ شفاهي ايراني است. موسيقي سوگ و عزا، تعزيه و موسيقي عبادي ، در پيوند با تفکر اسلامي شيعي و تاثير متقابل در تعامل با گستره فرهنگ موسيقايي اين سرزمين ، از چنان عمق و محتوا و امکانات اجرايي در يک گستره زماني طولاني مدت برخوردار شده تا وجوه متعددي از اهميت خود را بنماياند. محمدرضا درويشي ، آهنگساز و پژوهشگر صاحب نام موسيقي معاصر ايران در اين باره چنين مي گويد: «توجه به موسيقي مذهبي و آييني ايران و گردآوري و ثبت آن به دو دليل اهميت دارد. نخست پيشينه آن به عنوان يک فرهنگ شفاهي مهم که هم تنوع و رنگارنگي چشمگيري دارد و هم لايه هاي مختلفي از حيات معنوي و اجتماعي گذشته و حال اين سرزمين در آن قابل مشاهده است. دوم ، خطر فراموشي به دليل وارد آمدن آسيب هاي جدي بر پيکره هنر شفاهي.
روش هاي عملي تداوم هر مذهب يا مکتب قائم به انجام آيين ها و مناسک بوده و هست. موسيقي و ادبيات در ميان ديگر هنرها ارتباط بيشتري با مذاهب و مکاتب داشته اند و موسيقي توام با متن ، مهمترين وسيله براي يگانگي و هماهنگي برگزارکنندگان آيين ها بوده است. نقش موسيقي و ادبيات در اجراي آيين هاي مذهبي در ميان همه ملل بخصوص ملل آسيا چنان با اهميت بوده که بي وجود اين دو «موسيقي و ادبيات» هيچ آييني به انجام نمي رسيده است. به همين دليل است که موسيقي قدسي ، مذهبي و آييني در ميان همه ملت ها بويژه فرهنگ هاي آسيايي ، مهمترين و وسيع ترين بخش از موسيقي آن فرهنگ هاست.
تسلط اين جنبه تا آنجاست که در نمونه هاي ديگر موسيقي که عملکرد مذهبي و آييني آشکار ندارند نيز اساطير، اسوه ها و مضامين مذهبي به عيان حضور داشته و مشاهده مي شوند».


ادامه مطلب...

موضوع : موسیقی اصیل
| +| نگاشته شده شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 و ساعت 23:20 توسط علی اعتصامي فر |


از كجا مي‌آيد اين آواي دوست؟!

 بي‌گمان يكي از مولفه‌هاي شناخت جوامع روبه رشد و متعالي، برخورداري اين گونه جوامع از آثار هنري فاخر است و از همين رو موسيقي به عنوان ركن قابل توجه تعالي فرهنگ جوامع به شمار مي‌آيد تا آنجا كه ابن‌خلدون شاخص ظهور و بروز و حتي افول تمدن‌ها را تعالي و يا پسرفت موسيقي مي‌داند و بالطبع جوامعي كه موسيقي آنها به سمت تكامل و تعالي است جوامعي روبه رشد هستند و جوامعي كه موسيقي آنها رو به زوال است جوامعي در حال فروپاشي‌اند و اين امر در شناخت فرهنگ و هنر اقوام مختلف به صورتي است كه بزرگي فرموده: آنجا كه سخن از گفتن باز مي‌ماند موسيقي آغاز مي‌شود.
نكته ديگر آنكه براي شناخت اقوام مختلف مي‌توان به شناخت جنبه‌هاي موسيقي دست زد چرا كه موسيقي از ادبيات، فرهنگ و خاصه‌هاي جغرافيايي و اعتقادي مردم سرچشمه مي‌گيرد؛ و به قول حضرت مولانا:
خشك سيمي خشك چوبي خشك پوست     از كجا مي‌آيد اين آواي دوست
                     ما همه اجزاي آدم بوده‌ايم      در بهشت اين لحن‌ها بشنوده‌ايم

 با اين بيان مي‌توان به تاثير موسيقي در پويايي و بالندگي آئين‌ها و سنن مختلف از جمله در مراسم آئيني مانند تعزيه و در چكاچاك شمشيرها در حين نبرد؛ و در آن آئين‌هاي سنتي مانند لحظه تحويل سال و نوروز باستاني حضوري چشمگير دارد و اين تاثير به حدي است كه در جاي جاي كشور حتي در مراسم سوگواري نمود آن را مي‌توان يافت.
با اين مقدمه مي‌توان اذعان داشت پرداختن به موسيقي آن هم به گونه‌اي كه بتواند موجب تعالي و در راستاي اهداف بلند و آموزه‌هاي الهي باشد مي‌تواند معرف فرهنگ، هنر و پشتوانه غني ايراني اسلامي، آئين‌ها و مواريث ارزشمندي باشد كه در سايه تعاليم آسماني تعالي‌شان را در پي داشته باشد.

منبع: همدان پيام


موضوع : موسیقی اصیل
| +| نگاشته شده شده در سه شنبه هجدهم دی 1386 و ساعت 2:7 توسط علی اعتصامي فر |


موسیقی اصیل ایرانی همینطور که هست زیباست!

مدتي پيش در برنامه اي كه  در آن راجع به هنر با اساتيد (يا به ظاهر اساتيد!) خاص آن هنر صحبت مي كردند، بحثي در رابطه با موسيقي صورت گرفت.

طبق روال هميشگي، يك كارشناس و يك مهمان در اين بحث حضور داشتند. مهمان اين قسمت بر خلاف اكثر قسمتها جواني نه چندان تحصيل كرده ولي بسيار مدعي بود(با مدعي مگوئيد اسرار عشق و مستي.... تا بي خبر بميرد در رنج خود پرستي!)  خلاصه كنم كه بحث برنامه به سمت موسيقي اصيل ايراني كشيده شد و جوان ليسانس موسيقي كه خود را خيلي روشنفكر و به اصطلاح خلاق و نوآور مي دانست در اين رابطه گفت كه من فلان موسيقي را ساخته ام و فلان موسيقي سنتي را با فلان موسيقي كلاسيك تلفيق كرده ام و از اين دسته قمپز در كني ها!

او پس از به رخ كشيدن كارهاي خودش و اين كه من چنان مي كنم و چنان خواهم كرد شروع كرد به زير سوال بردن رديفهاي موسيقي ايراني و گفت كه اين رديفها همه مشكل دارند و همه آنها يك جايشان مي لنگد!  دست آخر هم اگر حرفهايش را جمع مي كردي منظورش اين بود كه موسيقي ايراني اي كه از قديم به صورت سينه به سينه انتقال يافته به درد لاي جرز ديوار هم نمي خورد!

به گفته ي ايشان بايد تمام اين رديفها از نو نوشته شوند! البته آنها مي خواهند اين كار را انجام دهند ولي قديميها (منظورش استاد شجريان جناب لطفي و همدوره اي هايشان بود!) اجازه اين كار را به آنها نمي دهند و در مقابلشان مي ايستند و از موسيقي قديمي دفاع مي كنند (و تمام اين صحبتها بوي بدي مانند بوي جنگ ميداد!) تمام منظور اين جوان اين بود كه قديمي ترهاي موسيقي كه عمري را در راه موسيقي صرف كرده اند درك ندارند و با ما سر جنگ دارند و ماهم كم نمي آوريم!

صحبتهاي او همه حكايت از اين داشت كه بايد موسيقي غرب را (بيشتر از حالا!)وارد موسيقي ايراني بكينم و سازي مانند ويلن برقي را مثال زد(هر كس توانست تنبك برقي اختراع كند جايزه دارد!) و حرف از تكنولو‍ژي روز دنيا به ميان آورد و گفت كه بايد اين روشها و اسلوب قديمي را كنار بگذاريم و موسيقي اي كاملا نو داشته باشيم!

واقعا نمي دانم  كه چرا برخي از اين تازه به دوران رسيده ها زار موسيقي انطرف را ميزنند؟! موسيقي غربي هابراي غرب ساخته شده به سليقه ي آنها و متناسب با فرهنگ خودشان كه هر چقدر هم زيبا و مورد پسند ما باشد باز هم متعلق به كشور و فرهنگ ما نيست و همين طور موسيقي ما هم براي ملت خودمان. حتما اساتيد قديم ايراني مانند ميرزا عبدالله بر اين اساس رديفهاي موسيقي ايراني را مي نوشنتد و همين است كه بعد از اين همه مدت موسيقي اصيل ايراني تازه گي و طراوت خود را دارد و خواهد داشت. چون در آن زمان يك موسيقيدان را نه به تحصيلات كيلوئي اين دوره! بلكه به تجربه اش مي شناختند و اين باعث ميشد موسیقیدانی كه اين حدود را معين ميكند همه جوانب را در نظر بگيرد و زماني كه كتابهاي درسي اش را از دستش بگيرند(!) لنگ نت خواني نماند!

موسيقي زبان بين الملي است و از نگاه بنده اين بدان معنا نمي باشد كه تمام موسيقي ها مي توانند با يكديگر ادغام شوند بلكه به اين معنا مي باشد كه هر موسيقي اي بنا بر آئين و فرهنگ ملت خاص خودش ساخته مي شود و تمام موسيقي ها در عين حد و مرزي كه با يكديگر دارند حرف از معنويت مورد نظر خود را ميزنند زيرا ساختار هر موسيقي اي روش خاص خود را دارد و فقط مي توان برخي از موسيقي ها و يا سازها را باهم تلفيق كرد مثلا اركستر سمفونيك با تعدادي از سازهاي ايراني ممكن است جواب بدهد. موسيقي ما نيز آنقدر تنوع در سازها و رديفهايش دارد كه تا ابد مي توان از شنيدن آن لذت برد و خسته نشد! زيرا تمام اين گوشه ها ورديفها با دقت و بر اثر رنج و مشقت گذشتگانمان در كنار هم قرار گرفته اند.

سازهاي ما و صدا هايشان بر اساس گوش ايراني ساخته مي شوند مثلا به لطافتي و ظرافتي كه در يك سه تار و صدايش ديده و شنيده مي شود دقت كنيد و ببينيد كه چه نواي ظريف آريائيو عارفانه ای به همراه خود دارد و به همراه اشعار زيبا ي شاعران بزرگمان چقدر صداي دلنشين و هماهنگي دارد. حال تصور آن انساني را بكنيد كه با سه تار بلوز و راك ميزند! صادق باشيد و بگوئيد كدام يك بيشتر به شما آرامش معنوي و روحي مي دهند؟

بر اين اساس است كه ساز بندي ها شكل مي گيرند و هر سازي در گروه خاصش زيبايي خود را دارد. مثلا من به تازگي به يك كنسرت موسيقي كردي رفتم كه در آن از ساز ويولن سل استفاده شده بود  كه  واقعا در نوع خود فاجعه بود؛ چون حتي خود نوازنده ي بيچاره چون مي دانست صداي سازش خوانايي با گروه ندارد نمي دانست بايد چه كار كند!

در آخر صحبتم بايد بگويم هر كشوري پاسدار فرهنگ و آئين خودش است و در عين اينكه خود را در يك مرز بسته جاي نمي دهد و از تمام آثار فرهنگي ملل ديگر نيز استفاده ي كافي را مي برد ولي فرهنگ ديرين و گذشته ي خود را چندان تغيير نمي دهد و از آن و بزرگانش دفاع مي كند الا ملت بخت برگشته ي ما كه به قول دوستم تنها دو چيز را ميپرستد يكي مرده را و ديگري خارجي ها را!

بهتر است هر كه در جاي خود و در سطح خودش به  بحث در اين موارد بپردازد و پايش را از گليمش دراز تر نكند و اين را بداند كه اين موسيقي اي كه حالا داريم به آساني بدست نيامده كه به آساني از دست برود و هنوز هم طرفدارانش در سراسر دنيا آنرا با تمام وجود وست دارند و خواستار تغيراتي از اين قبيل نيستند!


موضوع : موسیقی اصیل
| +| نگاشته شده شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386 و ساعت 12:12 توسط علی اعتصامي فر |


استاد كيست؟

با مدعي مگوئيد اسرار عشق و مستي        تا بي خبر بميرد در درد خود پرستي

با سلام

سخنم را با قطعه شعري از حضرت حافظ آغاز كردم. براستي كه سخنان زيباي اين بزرگان مي تواند همچون چراغی مسير پر فراز و نشيب زندگي را براي ما روشن و منور گرداند.

بهتر است كه برويم سر اصل مطلب!

چند ماه پيش سخني از يكي از دوستان بزرگوار به نقل از كتابي را كه نامش به خاطر ايشان نيامد شنيدم:

(( شخصی خود را آن چنان مرید مدرس خطاطی اش می دانست که می گفت  ایشان خط را از میرعماد هم بهتر می نویسد. از جناب خطاط نظرشان را پرسیدند. تکذیب کرد. به مرید گفتند جناب خطاط خودشان نظر شما را قبول ندارند. مرید شیفته ی مجذوب بدون تامل پاسخ داد :

« جناب خطاط ... خورده اند. شکسته نفسی می فرمایند!» ))
و اين از نظر من مساله ي مهمي است كه در جامعه كنوني بلاخص جامعه ي هنري، اين را بدانيم كه چه کسی لايق اينست كه لقب استادي را به همراه خود داشته باشد .(مخصوصا درهنر والاي موسيقي!!)

یادم هست که مدتها پیش خودم من عادت داشتم به هر نوازنده يا خواننده اي كه حتي زياد هم با کارهایش آشنا نبودم لقب استادي بدم تا اينكه يكي از دوستان نهيبي بر وجود مبارك بنده زدند كه :"اي آقا! نمي شود علاقه ي مريد گونه به شخصي را دليلي بر استادي او دانست!"

 شایسته و برازنده ی لقب استاد ، کسی است که شاگرد تربیت کرده باشد و خون دل خورده باشد وشاگردانش پیروان خوب و نو آوران زبده ای در علم و هنر باشند.يا اينكه در عرصه ي خود بدعت و نوآوري داشته باشد و حداقل اينكه چهر هاي شاخصي از زير دست او به جامعه راه پيدا كرده باشند علاوه بر آن بايد در كار خود ممتاز و يكتا باشد مثلا خواننده اي را استاد مي نامند كه نخست تسلط ماهرانه به «تمامی» گوشه های ردیف های متعدد آوازی و مهارت در اجرای آنها و مرکب خوانی های متعدد را داشته باشد . اينها همه ساختار دارند و در عالم هنر داراي حد و مرزي مي باشند كه شايسته نيست اين حد و مرزها را ندانسته و نشناخته زير پا بگذاريم.

و اين دليل نمي شود كه مثلا اگر از فلان كس اثری شنیدیم و مجذوب صداي ايشان و يا سازشان شديم خود مختاري كنيم و چون مثلا با صدايش حال كرده ايم(!) به ايشان بگوييم استاد. بلكه اينها در بيشتر مواقع معيارها و علايق شخصيمان مي باشند و نبايد آنها را با ارزشهاي معنوي اي كه هر كدام در عالم خودشان حدود و مرزهايي دارند اشتباه بگيريم.

خلاصه ي كلام. در اين زمانه استاد زياد پيداد مي شود! و اگر به درونشان بروي مي بيني خودشان كه ادعاي استادي ندارند هيچ، حتي شاگردانشان هم از خوشان قوي ترند!(( خودماني تر عرض كنم هر كه را مي خواهند كه هندوانه اي بزرگ زير بغلش بگذارند يا هر كه برايشان سود و منفعتي ميرساند استاد خطاب مي كنند!))

استاد بودن آسان نيست و بياييد پيمان ببنديم در مملكت بزرگاني چون حافظ سعدي و مولانا و ديگر بزرگان هر كه را لايق است استاد بنامميم و حدود مرزها را بنا بر علايق شخصي تعيين نكنيم.


موضوع : موسیقی اصیل
| +| نگاشته شده شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386 و ساعت 12:38 توسط علی اعتصامي فر |


سه تار

سه تار

من سه تاري دارم از ايام دور.....زادگاهش بستر باغ بلور

گزیده ای از کتاب سه تار نوشته ی جلال آل احمد.

داستان اول:سه تار

یک سه تار نو وبی روپوش در دست داشت و یخه باز و بی هوا راه می آمد.از پله های مسجدشاه به عجله پایین آمد و از میان بساط خرده ریز فروشها و از لای مردمی که در میان بساط گسترده ی آنان،دنبال چیزهایی که خودشان هم نمیدانستند،میگشتند، داشت به زحمت رد میشد.

سه تار را روی شکم نگه داشته بود و با دست دیگر،سیم های آن را میپایید که به دگمه ی لباس کسی یا به گوشه ی بار حمالی گیر نکند و پاره نشود.

عاقبت امروز توانسته بود به آرزوی خود برسد. دیگر احتیاج نداشت وقتی به مجلسی می خواهد برود، از دیگران تار بگیرد و به قیمت خون پدرشان کرایه بدهد و تازه بار منتشان را هم بکشد.

موهایش آشفته بود و روی پیشانیش میریخت و جلوی چشم راستش را میگرفت. گونه هایش گود افتاده بود و قیافه اش زرد بود. ولی سر پا بند نبود و از وجد و شعف میدوید. اگر مجلسی بود و مناسبتی داشت، وقتی سر وجد می آمد، میخواند و تار میزد و خوشبختی های نهفته و شادمانی های درونی خود را در همه نفوذ میداد. ولی حالا میان مردمی که معلوم نبود به چه کاری در آن اطراف میلولیدند، جز این که بدود و خود را زودتر به جایی برساند چه می توانست بکند؟ از خوشحالی میدوید وبه سه تاری فکر میکرد که مال خودش بود.

فکر میکرد که دیگر وقتی سرحال آمد و زخمه را با قدرت و بی اختیار با با سیم تار آشنا خواهد کرد، ته دلش از این واهمه نخواهد داشت که مبادا سیم ها پاره شود و صاحب تار، روز ورشن او را از شب تار هم تار تر کند. از این فکر راحت شده بود. فکر میکرد که از این پس چنان هنر نمایی خواهد کرد و چنان داد خود را از تار خواهد گرفت و چنان شوری از آن بر خواهد آورد که خودش هم تابش را نیاورد و بی اختیار به گریه بیفتد. نمی دانست که چرا به گریه بیفتد. ولی ته دلش آرزو می کرد که ان قدر خوب بتواند بنوازد که به گیره بیفتد. حتم داشت فقط وقتی از صدای ساز خودش به گریه بیفتد، خوب نواخته. تا به حال نتوانسته بود آن طور که خودش می خواهد بنوازد. همه اش برای مردم تار زده بود، برای مردمی که شادمانی های گم شده و گریخته ی خود را در صدای تار او و در ته آواز حزین او می جستند.

این همه شب ها که در مجالس عیش و سرور آواز خوانده بود و ساز زده بود، در مجالس عیش و سروری که برای او فقط یک شادمانی ناراحت کننده و ساختگی می آورد، در این همه شب نتوانسته بود از صدای ساز خودش به گریه بیفتد.

نتوانسته بود چنان ساز بزند که خودش را به گریه بیندازد. یا مجالس مناسب نبود و مردمی که به او پول میدادند و دعوتش میکردند نمی خواستند اشک های او را تحویل بگیرند؛ و یا خود او از ترس اینکه مبادا سیم ها پاره شود زخمه را خیلیل ملایم تر و اهسته تر از آن چه که می توانست بالا و پایین می برد. این را حتم داشت؛ حتم داشت که تا به حال، خیلی ملایم تر و خیلی بل احتیاط تر از انچه می توانسته تار زده و آواز خوانده.

می خواست که دیگر ملالتی در کار نیاورد. می خواست که دیگر احتیاط نکند. حالا که توانسته بود با این پول های به قول خودش ((بی برکت)) ساز ی بخرد، حالا به آرزوی خود رسیده بود. حالا ساز مال خودش بود. حالا می توانست به راحتی آن چه را که دلش می خواهد بنوازد. حالا می توانست چنان تار بزند که خودش به گریه بیفتد...


ادامه مطلب...

موضوع : موسیقی اصیل
| +| نگاشته شده شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 22:21 توسط علی اعتصامي فر |