سلام.
مطلبیست نسبتا قدیمی که در وبلاگی به نقل از چاوش ثبت شده بود. قلم روانی دارد بخوانیم ولذت ببریم!
پيش درآمد
عصر يكي از همين روزهاي داغ تابستاني راه مي افتم. نشاني: همين تهران بزرگ، يكي از همين خيابان ها، يكي از همين برج هاي بلند، يكي از همين طبقات بسيار و يكي از همين چهارديواري ها. ظرف چند روز قبل از گفت وگو مدام به اين فكر كرده ام كه بايد از كجا شروع كنم. ذهنم به خيلي جاها سرك كشيده است. مثلا به محله پاقلعه اصفهان؛ محله اي با علما و عرفاي نامداري كه سالها در مسجد - مدرسه سيدالعراقين پرورش يافته اند و سلسله جليله خاتون آبادي سرآمدان آنها بوده اند، محله اي كه روزگاري رهگذار بزرگاني مثل استاد علامه جلال الدين همايي و استاد جلال تاج اصفهاني بوده است و محله اي كه منزل سيد محمدرضا سراج را در خود جاي داده تا پسرش سيدحسام از دم بزرگاني كه ذكر آنها رفت و نرفت، مدد يابد.
بعد كه خوب فكر مي كنم، مي بينم اگر وظيفه پيش درآمد ، كشاندن مخاطب به فضاي موردنظر مولف يا مصنف باشد، از جاي نامربوطي شروع نكرده ام. مسلما ارتباط سيدحسام الدين سراج با فرهنگ و هنر از قرار گرفتن در جمع چنان خانواده و چنان ميهمان هايي نشات گرفته و متولد شدن در محله اي كه ارتباطي هميشگي با موسيقي و عرفان داشته است.
درآمد
از تاكسي پياده مي شوم. دوتارنوازي كه از سر و وضع اش پيداست براي پيدا كردن گوشي شنوا و لقمه اي نان اينجاست، سرانگشت هاي پيچيده اش را با تمام قدرت بر سيم هاي ساز فرود مي آورد تا مگر كسي زخم زخمه اش را بشنود، ولي تا فاصله نيم متري او صدايي از سازش نمي شنوم. عجله دارم. زود رد مي شوم. فقط به نغمه ها فكر مي كنم؛ نغمه هايي كه لابه لاي ماشين ها چرخ مي شوند، نغمه هايي كه شايد از قوچان - ديار استاد حاج قربان سليماني - شايد از تربت جام - سرزمين استاد پورعطايي - و شايد هم از خواف - خاستگاه استاد عثمان - آمده باشند، اما ارمغاني بي خريدار هستند؛ نوايي هايي كه بي نوا شده اند.
... بداهه
- كليد طبقه هفتم را فشار مي دهم. لحظه اي به اين فكر مي كنم كه گاهي نشانه ها چقدر انديشيدني هستند. هفت شهر عشق، هفت دستگاه موسيقي، هفت... و ... .
- دفتر كارش خيلي ساده تر از آن است كه تصور كرده بودم. يك سه تار و يك جلد ديوان حافظ و يك گلدان با يك گل لاله و چند قاب تابلو ... و دنبال قاب ها كه چشم مي چرخانم، به تابلويي مي رسم كه جوابم را مي دهد: گلعذاري ز گلستان جهان ما را بس .
- وقتي سر حرف را باز مي كنم، وعده يك حلقه سي دي (حاوي عكس هايش) و يك بيوگرافي تايپ شده آماده را به من مي دهد تا همان اول كار متوجه شوم كه براي وقتش اهميت زيادي قائل است، اگرچه برخلاف خيلي از هنرمندان، بدون تكلف و بعد از دو نوبت تماس و هماهنگي براي اين گفت وگو قرار گذاشته است.
- مي خواهم حضور عكاس روزنامه را هماهنگ كنم كه نمي پذيرد. ظاهرا از بعضي عكاس ها دل خوشي ندارد. مي گويد: بعضي از عكاس ها در هر وضعيتي از آدم عكس مي گيرند و خيلي راحت هم چاپ مي كنند. هرقدر هم چانه مي زنم و قول مي دهم، فايده اي ندارد.
- يكي از نكته هايي كه معمولا در مواجهه با اهالي موسيقي و خصوصا خواننده ها جالب توجه است، حاضرالذهن بودن آنهاست، به طوري كه از قول استاد جلال تاج ذكر مي كنند كه: خواننده بايد حداقل پنج هزار بيت شعر از بر داشته باشد. سراج هم از اين قاعده مستثني نيست. از هرچند جمله اش يكي را به تلميحي مزين مي كند. از رباعي ها و بيت هايي از مثنوي مولانا گرفته تا ابيات حافظ و ديگران، اما ذهن سراج يك ويژگي خاص نسبت به اكثر خواننده ها دارد و آن هم اين است كه با آيات قرآن نيز بخوبي آشناست و به هر مناسبتي، شواهدي دقيق از قرآن مي آورد.
- وقتي دارد كاغذهايش را براي پيدا كردن بيوگرافي تايپ شده اش زير و رو مي كند، چشمم به كاغذي مي افتد كه سطرهايي با قلم سبز روي آن نوشته شده است؛ با اين توضيح كه فضاهاي بين بعضي واژه ها خط خطي شده اند. باتوجه به اينكه اين تصوير برايم چندان غريب نيست، مي پرسم: اهل نوشتن شعر هم هستيد؟ و با پاسخي كه مي شنوم متوجه مي شوم كه حدسم درست بوده است...
موضوع : حسام الدین سراج
| +| نگاشته شده شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 و ساعت 0:7 توسط علی اعتصامي فر |
حرف های ما
هنوز ناتمام...
تا نگاه می كنی،
وقت رفتن است
باز هم همان حكایت همیشگی!
پیش از آنكه با خبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی ...
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود دیر می شود!



آواز بوي آشنايي مي دهد سپس مجری برنامه از علی معلم دامغانی خواست پیش درآمدی بر موضوع مورد بحث بیاغازد. معلم گفت: دامنه بحث آنقدر گسترده است که در یک نشست کوتاه به نتیجه ای معین نمیرسیم. لذا صحبت را محدود میکنیم تا گوشه ای از آن را بتوانیم مورد بررسی قرار دهیم. آنچه اینک عرض می کنم برای اولین بار نمی شنوید. بلکه صرفاً یادآوری است. همانطور که میدانید موسیقی ریشه ای آیینی دارد و این موضوع آنقدر آشکار است که به هر جای عالم سفر کنید، جلوه ای از آن را می بینید. از شمن ها در سیبری دور گرفته تا مذاهب مختلف خاورمیانه، هند و شرق دور و قاره آفریقا نمونههایی از ذکر می شنویم که نسبت مستقیم با موسیقی دارند. از جمله در کتابهای آسمانی مثل تورات، انجیل و قرآن که موسیقایی ترین کتاب آسمانی است، همه نسبتی با موسیقی دارند. قرآن را سفارش کرده اند تلاوت شود.
وي با اشاره به اين كه ماهيت و فلسفه وجودي موسيقي مقدس و روحاني است به نوع استفاده از موسيقي در تعزيه اشاره كرد و گفت: شما در تعزیه چهره های موافق را ملاحظه میکنید که درردیف موسیقایی اظهاروجود میکنند. حضرت حسین (ع) در شور و حضرت عباس (ع) در چهارگاه و ديگر اولياء در دستگاههاي موسيقي آوازي ايران، مسائل و گفتنی های خود را با زبان موسيقايي بیان می کنند. ولی شمر و ابن سعد و دیگر چهره های منفی واقعه کربلا فقط کلمات را دکلمه می کنند و به قول قدیمی ها اشتلم می خوانند. چرا اینگونه است؟ برای اینکه آواز بوی آشنایی می دهد و از اشتلم خوانی بیگانگی استشمام می شود. از دکلمه بوی خروج از دین به مشام می رسد ولی آواز دلنشین، با خود نشانی از دوستی و آشنایی به همراه دارد. شاخه هاي مختلف موسيقي سوگ پس از سخنان مختصر علی معلم، سید محمد میرزمانی دیگر مهمان برنامه اشاره ای به تنوع موسیقایی کشور داشت و گفت: در شاخه موسیقی مذهبی ایران، ما نمونه های فراوانی مثل مرثیه خوانی، نوحه خوانی، روضه خوانی، مناجات خوانی، پرده خوانی، چاووش خوانی، منقبت خوانی، ذکر خوانی، کتل خوانی، مناجات نامه خوانی، معراج نامه خوانی، سقا خوانی، شهادتنامه خوانی وغیره را داریم. یکی از شاخه های موسیقی مذهبی ما، موسیقی سوگ است که بیشتر حول واقعه کربلا شکل گرفته است.
وي ادامه داد: به اعتقاد من موسیقی عاشورایی باید مالامال از سوگ باشد. البته عاشورا جنبه های مختلفی دارد و سوگ یکی از آنهاست. بحث حماسی هم در این واقعه پر رنگ است و باید مورد توجه قرار گیرد.

آلبوم وداع با اشعار عمان ساماني و آواز سراج مجری برنامه با اشاره به کار مشترک میرزمانی و سید حسام الدین سراج در قالب آلبوم «وداع»از میرزمانی خواست پیرامون شکل گیری این اثر موسیقایی مذهبی توضیح بدهد و میرزمانی چنین گفت: ملودی ها متلعق به آقای سراج هستند و من فقط تنظیم کردم. در اینکه کلیت کار با کدام دستگاه موسیقی ایرانی شکل بگیرد خیلی بحث کردیم و در نهایت توافق کردیم که دستگاه نوا باشد. من هم سعی بسیار کردم تا در تنظیم اثر آن حس واقعه کربلا را دنبال کنم. مجری برنامه سپس از علی معلم خواست پیرامون اشعار این اثر عاشورایی اظهار نظر کند که وی با تجلیل از اشعار بلند این مجموعه پیرامون سراینده آن گفت: عمان سامانی در سلسله سوگ سرایان مشرق زمین و خصوصاً ایران، چهره ای بسیار متفاوت است. پس از وی عدهای شیوهاش را دنبال کردند،ولی او همچنان یگانه ماند. به این دلیل که واقعه کربلا را از نگاه عرفان اسلامی نگریسته بود. عمان سامانی دو طرف واقعه کربلا را میهمانان خدا توصیف می کند که هر یک می کوشند به آخرین مرتبه نیکی یا پلیدی دست یابند. پرهیزگاران هفت خط تقوا را می جویند و اشقیا هم هفت خط شقاوت را.

وداع با آهنگسازی سید محمد میرزمانی و خوانندگی سید حسام الدین سراج پخش گردید.
...
ادامه مطلب...

چه سري در اين شبهاست كه كوچك و بزرگ دلشان مي گيرد و گويا مي خواهند به اصل خود باز گردند؟
از زمان كودكي برای شركت در عزداري در اين ايام روز شماري مي كردم. زنجير يادگار كودكي برادرم را برمی داشتم و با آن به عزاداري مي رفتم. بارها با دسته آنقدر پيش مي رفتم كه از محله مان دور ميشدم و تا انتهاي آنشب با چشمان گريان به دنبال راه خانه ميگشتم! شور عجيبي كه در آن شبها وجود دارد،هیچگاه نتوانسته مرا در چهار ديواري خانه ام نگه دارد.
امسال اما از سالهاي قبل پر كار تر شده بودم و فرصت سر خاراندن هم نداشتم! با اين وجود بايد دست از كار ميكشيدم و به عزاداري مي رفتم.
از خانه بيرون آمدم . اما ديگر اثري از شوق سالها پيش را در وجود خودم نمي ديدم انگار همه چيز تغيير كرده بود. رفتارها، مردم، جوانترها...
عده اي با چند ماشين به دنبال غذاي نذري بودند! جواني را ديدم در حال كه چند ظرف غذا در دست داشت به رفيقش مي گفت:
"خوب شد امشب غذا گيرمون اومد! آخي اون پيرزنه رو ديدي؟ بنده خدا اومده بود مي گفت ما گرسنه ايم حتي اگر برنج و يا ته ديگ هم بديد سير ميشيم. دلم براش خيلي سوخت!!! "
كاش معناي سوختن دل را به ما ياد بدهند.
به مسجد كه رسيدم جمعيتي را ديدم كه داشتند با تلاش فراوان وارد ميشدند. خوشحال از اينهمه استقبال از مراسم، رفتم تا به آنها ملحق شوم. جواني در ميان جمعيت ايستاده بود و با ذوق و شوق ميگفت: "ميگن ظرفاش خيلي قشنگه! "
از آنجا هم دور شدم. هر كجا كه ميرفتم راهم را كج ميكردم انگار همه چيز با سالهاي پيش فرق داشت! شايد هم من قبلا به اين مسائل توجه نمي كردم به نوازندهایی كه با ريتمي شاد براي امام حسين عزاداري مي كرندند...
به چشمكها و لبخندهايي كه رد وبدل ميشد...!
به كسي كه اسم خودش را گذاشته بود مداح اهل بيت اما صداي گوش خراشش را در بوق كرنا كرده و عربده کشان براي امام حسين مي خواند!
به.... بگذريم!
به چهار ديواري ام برگشتم. در خانه هيچكس نبود ؛حالا مي توانستم در تنهايي خودم تنها براي امام حسينم عزاداري كنم بدون اينكه از نگاههاي تمسخر آميز و موذيانه اطرافيانم دلم به درد آيد.
صداي سراج، اشعار زيبا و عارفانه ي عمان ساماني و چراغهاي خاموش!
باز به اصلم باز ميگردم و اينبار هم حسي عجيب دارم! كودكانه ميگريستم. يادش بخير بچه كه بوديم حرف دلمان با كلاممان يكي بود. مي خواهم حسينم را بيشتر بشناسم و از گناهانم شرمسار مي شوم.
من هستم و خداي خودم؛ من وخداي خودم با كوله بار گناهانم!
من، خداي خودم، كوله بار گناهانم و باز هم شرمساري...!
باز بينم رازي اندر پرده اي........هست دل را گوئيا گم كرده اي
وه كه عشق از دانشم بيگانه كرد.....مستي اين دل مرا ديوانه كرد
پی نوشت:
۱-جستجوی تصویری کلمه ی "عاشورا" در سایت گوگل کمک شایانی به متوجه شدن منظور بنده میکند!
۲-لينك اطالاعات آلبوم وداع با صداي حسام الدين سراج و اشعار عمان(اينجا)
موضوع : درد دلهای من
| +| نگاشته شده شده در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت 15:55 توسط علی اعتصامي فر |
سلام

در وبلاگي لينك مصاحبه با يك خواننده ي رپ "ياسر(ياس)" خواندم آقا ياسر از فرهنگ ايراني صحبت مي كردند و اينكه ايران و فرهنگش را واقعا دوست دارند. قبلا كه اتنقاداتي راجع به موسيقي رپ در وبلاگ نوشته بودم همانطور كه حدس مي زدم عده اي براي دفاع از سبك محبوبشان به وبلاگم آمدند و بنده را با شكلك اخم و كلي بد بيراه به من و وبلاگم، زير رو كردند!
خلاصه! در اين وبلاگ نظري گذاشتم(اينبار به زبان محاوره!) و براي اينكه كم وزيادش نكرده باشم و صدا بعضيها در نيايد(!) همان نظر را مستقيما براي شما مي گذارم تا مطالعه فرمائيد و خودتان قضاوت كنيد!
قصد من از ارسال اين پست به سوال بردن رپ نيست اين نظر بنده است و هر كسي مي تواند (با رعايت ادب!) نظر شخصيش را بدهد.(خلاصه كلاهتان را قاضي كنيد و بي طرفانه قضاوت كنيد!)
((سلام.
آقا یاسر میگن که من پاسدار فرهنگم و از فرهنگ ایرانی صحبت می کنن.
هرچی باشه من خوب میدونم هر ملت وفرهنگی برای خودش ساختاری داره که کسی دلش نمی خواد ساختاری که میهنش براي اولين بار با اون شکل گرفته رو نابود کنه و یا چیز دیگه ای جای اون رو براش بگیره چون اين پايه و بن كشورشه. چون این ساختار و فرهنگ مال اون ملت و اهالیشه و باید بهش افتخار کنن که برای اون به ملت دیگه ای مدیون نیستند و خواستگاه این فرهنگ از میهن خودشونه.
ما ایرانی هستیم در ایران همه چیز داریم.البته همش از برکت گذشته ایرانه نه...! {كمي دستكاري در اين قسمت پست به ناچار.(وبلاگم را دوست دارم و علاقه اي به فدا شدن وبلاگم طبق قوانین سایت بلاگفا هم ندارم!")}
یکی از اون همه چیز موسیقی اصيل ایرانیه که سالها و سالها اساتید بزرگی براش زحمت کشیدند تا رشدش دادن. حالا بگید سبک رپ و یا هیپ هاپ تاریخچه ی چند ساله داره؟
اینها به جای خودش و تاکید می کنم برای مخاطب خاص خودش زیباست ولی اگر قرار باشه همه گیر بشه خیلی ها ازش عاصی میشن. ما به اندازه کافی مشکل برای زار زار اشک ریختن در ملتمون داریم. بیان این انتقادات از زبان یک رپ خون که کارهاش فقط به دست بعضي جوانهايي میرسه که به جای گوش دادن به مضامينش باهاش دستاشونو چپ و راست میکنن چه فایده ای داره جز تخریب فرهنگمون و تخریب بیشتر روحیه ی یک جوان گوشه نشين مثل من؟ حالا که یه آدم اینقدر از فرهنگش مي خواد دفاع كنه بگذار ببینیم چقدر میتونه دل همه ی ایرانیها رو بدست بیاره منتها نه با سبکی که اصلش به ملت ما بر نمیگرده. برید بگردید و ببینید چند جوان مثلا بعد از گوش دادن آهنگ "سی دی رو بشکن" آقا یاسر دست از دیدن این فیلم و یا فیلمهای مستهجن دیگه برداشتن آیا واقعا خوندن رپ راهی برای درمان این مشکلاته؟ آیا راههای بهتری نداریم برای اینکه روحیه مردممونو تقویت کنیم؟! و بهشون بيشتر آرامش بديم تا بتونند مشكلات زندگيشونو با انرژي و شادي تحمل كنن؟
من از شما جواب با دلیل و مدرک کافی و طولانی و کامل میخوام.(خطاب به نويسنده وبلاگ!)
ممنونم که پیاممو تا انتها دنبال کردید. دنبال جوابم در وبلاگ شما میام))( ايضاً!)
خودتان قضاوت كنيد البته با عرض پوزش كه اينبار بر خلاف هميشه محاوره نوشتم!


