نمی دانم چه باید بگویم. وبلاگ من هم شده مکانی برای انتقاد! به قول جناب قلی پور آدم را به یاد قسمتی از بینوایان می اندازد!!!
امروز یکی از رفقایم برایم یک ویدوئو کلیپ آورد که از دیدن آن خشکم زد!

یک عده جوان رپ خوان که شاهنامه ی فردوسی را بصورت رپ می خواندند با آن تصاویر و شمایل مدرنشان!
آخر شما را با شاهنامه ی فردوسی چه کار؟
شما بروید همان حرکات موزون خودتان را انجام بدهید چون نه کسی حق دارد رپ را اقلا از نوع ایرانی جزو موسیقی به حساب بیاورد و نه کسی که حتی سلفژ را نمی داند خواننده!
فردوسی حماسه سرای بزرگ ایران است و مطمئنا با این کار بی معنا این تازه به دوران رسیده ها روح بزرگش آزرده خواهد شد.
رپی هم گوش کردم که دم از پاسداری از فرهنگ و رسوم ایرانی را می زد و همه هم که میدانند اصل این به ظاهر نوع موسیقی از کجا می آید؟!...
مدتي پيش در برنامه اي كه در آن راجع به هنر با اساتيد (يا به ظاهر اساتيد!) خاص آن هنر صحبت مي كردند، بحثي در رابطه با موسيقي صورت گرفت.
طبق روال هميشگي، يك كارشناس و يك مهمان در اين بحث حضور داشتند. مهمان اين قسمت بر خلاف اكثر قسمتها جواني نه چندان تحصيل كرده ولي بسيار مدعي بود(با مدعي مگوئيد اسرار عشق و مستي.... تا بي خبر بميرد در رنج خود پرستي!
) خلاصه كنم كه بحث برنامه به سمت موسيقي اصيل ايراني كشيده شد و جوان ليسانس موسيقي كه خود را خيلي روشنفكر و به اصطلاح خلاق و نوآور مي دانست در اين رابطه گفت كه من فلان موسيقي را ساخته ام و فلان موسيقي سنتي را با فلان موسيقي كلاسيك تلفيق كرده ام و از اين دسته قمپز در كني ها!
او پس از به رخ كشيدن كارهاي خودش و اين كه من چنان مي كنم و چنان خواهم كرد شروع كرد به زير سوال بردن رديفهاي موسيقي ايراني و گفت كه اين رديفها همه مشكل دارند و همه آنها يك جايشان مي لنگد! دست آخر هم اگر حرفهايش را جمع مي كردي منظورش اين بود كه موسيقي ايراني اي كه از قديم به صورت سينه به سينه انتقال يافته به درد لاي جرز ديوار هم نمي خورد!
به گفته ي ايشان بايد تمام اين رديفها از نو نوشته شوند! البته آنها مي خواهند اين كار را انجام دهند ولي قديميها (منظورش استاد شجريان جناب لطفي و همدوره اي هايشان بود!) اجازه اين كار را به آنها نمي دهند و در مقابلشان مي ايستند و از موسيقي قديمي دفاع مي كنند (و تمام اين صحبتها بوي بدي مانند بوي جنگ ميداد!) تمام منظور اين جوان اين بود كه قديمي ترهاي موسيقي كه عمري را در راه موسيقي صرف كرده اند درك ندارند و با ما سر جنگ دارند و ماهم كم نمي آوريم!
صحبتهاي او همه حكايت از اين داشت كه بايد موسيقي غرب را (بيشتر از حالا!)وارد موسيقي ايراني بكينم و سازي مانند ويلن برقي را مثال زد(هر كس توانست تنبك برقي اختراع كند جايزه دارد!) و حرف از تكنولوژي روز دنيا به ميان آورد و گفت كه بايد اين روشها و اسلوب قديمي را كنار بگذاريم و موسيقي اي كاملا نو داشته باشيم!
واقعا نمي دانم كه چرا برخي از اين تازه به دوران رسيده ها زار موسيقي انطرف را ميزنند؟! موسيقي غربي هابراي غرب ساخته شده به سليقه ي آنها و متناسب با فرهنگ خودشان كه هر چقدر هم زيبا و مورد پسند ما باشد باز هم متعلق به كشور و فرهنگ ما نيست و همين طور موسيقي ما هم براي ملت خودمان. حتما اساتيد قديم ايراني مانند ميرزا عبدالله بر اين اساس رديفهاي موسيقي ايراني را مي نوشنتد و همين است كه بعد از اين همه مدت موسيقي اصيل ايراني تازه گي و طراوت خود را دارد و خواهد داشت. چون در آن زمان يك موسيقيدان را نه به تحصيلات كيلوئي اين دوره! بلكه به تجربه اش مي شناختند و اين باعث ميشد موسیقیدانی كه اين حدود را معين ميكند همه جوانب را در نظر بگيرد و زماني كه كتابهاي درسي اش را از دستش بگيرند(!) لنگ نت خواني نماند!
موسيقي زبان بين الملي است و از نگاه بنده اين بدان معنا نمي باشد كه تمام موسيقي ها مي توانند با يكديگر ادغام شوند بلكه به اين معنا مي باشد كه هر موسيقي اي بنا بر آئين و فرهنگ ملت خاص خودش ساخته مي شود و تمام موسيقي ها در عين حد و مرزي كه با يكديگر دارند حرف از معنويت مورد نظر خود را ميزنند زيرا ساختار هر موسيقي اي روش خاص خود را دارد و فقط مي توان برخي از موسيقي ها و يا سازها را باهم تلفيق كرد مثلا اركستر سمفونيك با تعدادي از سازهاي ايراني ممكن است جواب بدهد. موسيقي ما نيز آنقدر تنوع در سازها و رديفهايش دارد كه تا ابد مي توان از شنيدن آن لذت برد و خسته نشد! زيرا تمام اين گوشه ها ورديفها با دقت و بر اثر رنج و مشقت گذشتگانمان در كنار هم قرار گرفته اند.
سازهاي ما و صدا هايشان بر اساس گوش ايراني ساخته مي شوند مثلا به لطافتي و ظرافتي كه در يك سه تار و صدايش ديده و شنيده مي شود دقت كنيد و ببينيد كه چه نواي ظريف آريائيو عارفانه ای به همراه خود دارد و به همراه اشعار زيبا ي شاعران بزرگمان چقدر صداي دلنشين و هماهنگي دارد. حال تصور آن انساني را بكنيد كه با سه تار بلوز و راك ميزند! صادق باشيد و بگوئيد كدام يك بيشتر به شما آرامش معنوي و روحي مي دهند؟
بر اين اساس است كه ساز بندي ها شكل مي گيرند و هر سازي در گروه خاصش زيبايي خود را دارد. مثلا من به تازگي به يك كنسرت موسيقي كردي رفتم كه در آن از ساز ويولن سل استفاده شده بود كه واقعا در نوع خود فاجعه بود؛ چون حتي خود نوازنده ي بيچاره چون مي دانست صداي سازش خوانايي با گروه ندارد نمي دانست بايد چه كار كند!
در آخر صحبتم بايد بگويم هر كشوري پاسدار فرهنگ و آئين خودش است و در عين اينكه خود را در يك مرز بسته جاي نمي دهد و از تمام آثار فرهنگي ملل ديگر نيز استفاده ي كافي را مي برد ولي فرهنگ ديرين و گذشته ي خود را چندان تغيير نمي دهد و از آن و بزرگانش دفاع مي كند الا ملت بخت برگشته ي ما كه به قول دوستم تنها دو چيز را ميپرستد يكي مرده را و ديگري خارجي ها را!
بهتر است هر كه در جاي خود و در سطح خودش به بحث در اين موارد بپردازد و پايش را از گليمش دراز تر نكند و اين را بداند كه اين موسيقي اي كه حالا داريم به آساني بدست نيامده كه به آساني از دست برود و هنوز هم طرفدارانش در سراسر دنيا آنرا با تمام وجود وست دارند و خواستار تغيراتي از اين قبيل نيستند!


