باسلام.
گپی صمیمانه با هنرمند دوست داشتنی و فرهیخته ی ایرانی جناب سید حسام الدین سراج به نقل از کاپوچینو:
"موسيقی سنتی يا پاپ، آموزش اکادميک يا سينه به سينه، مخاطب يا عدم مخاطب، تلويزيون، کپی رايت، کوکاکولا و سلين داین چيزهايی بودند که در موردشان با حسام الدين سراج به گفتگو نشستيم. چشمانت را اگر می بستی، در زوايای دفتر کار برادر آقای سراج زمزمه های "ملکا ذکر تو گويم" را می شنيدی. حسام الدين سراج مرد خونگرمی بود که حتی می شود بيشتر از آوازهايش دوستش داشت.
پرستو دوکوهکی: نميدونم اين سؤال مناسبيه يا نه، ولي ما اصلا انتظار نداشتيم شمارو توي يك شركت حسابداري ببينيم. ماجراش چيه؟
حسام الدين سراج: خب قراره به حساب همه رسيدگي بشه، حالا قبل از اينكه به حساب ما برسن خودمون اومديم براي رسيدگي! از شوخی گذشته، اينجا محل كار برادر منه. در حقيقت ايشون به من پناه دادن. چون هنرمندان معمولا ضعيف و بيسرپناه هستن بايد بهشون پناه داد. برادرم هم به من يك اتاق داده تا كارامو انجام بدم!
پرستو: فعاليتهاي شما در حال حاضر غير از خوانندگي چي هست؟ آيا تدريس هم ميكنين؟
سراج: در حال درس خوندن هستم، رشته پژوهش هنر. بقيه كارهام هم ضبظ موسيقي و كنسرت و تدريس و …
شاهو صبار: من شمارو چند بار اطراف دانشگاه هنر ديدم. اونجا هم تدريس ميكنين؟
سراج: خير، اونجا مشغول تحصيل هستم.
مهدي طاهباز: فكر كنم شما توي دانشگاه سوره حكمت هنر اسلامي تدريس ميكردين؟
سراج: بله حكمت هنر درس ميدادم. البته من به اين معتقد نيستم وقتي ميگيم حكمت هنر اسلامي. اجازه بدين يه مثال بزنم، اينجا من ياد قضيه ماهي فروشه افتادم. يك نفر لب دريا نوشته بود: در اين مکان ماهي تازه به فروش ميرسد. يكنفر اومد و بهش گفت: در اين مكان؟ اينجا كه معلومه چيه. فقط بنويس ماهي تازه به فروش ميرسد. دفعه بعد اومد و گفت: آقا من روم نشد اون روز بهت بگم. شما نوشتي ماهي تازه به فروش ميرسد. خب اينكه به فروش ميرسد كه مشخصه. چون شما فروشنده هستي. فقط بنويس ماهي تازه.
دوباره فرداش اومد و گفت: آقا شما اينارو از دريا ميگيري، پس تازه هستن، پس لازم نيست بنويسي ماهي تازه، همون ماهي كافيه. روز بعدش دوباره اومد و گفت: ماهيهاي شما توي سبده و مردم هم ميبينند كه تو ماهي فروشي. پس اونم لازم نيست بنويسي و پاكش كن! حالا روز اولي كه ما رفتيم خدمت دوستان اسم درس حكمت هنر اسلامي بود. ما هم گفتيم اول بايد حكمت رو حذف كرد، بعد اسلامي رو حذف كرد، بعدش هم هنر رو! شاعر ميگه:
اي برادر مزرعه ناكشته باش/ كاغذ اسپيد ناننوشته باش چون وقتي آدم سپيد باشه بهتر ميتونه مطلب بنويسه. زلالتره. خلاصه از روز اول بچهها يك جبههگيري خاص نسبت به اين مساله داشتند.
نيوشا معصومي : گويا رشته اوليه شما معماري بوده. توي اين زمينه هم فعاليت ميكنين؟
سراج: متاسفانه نه. در بخش عملي اين رشته فعاليت نميكنم.
شاهو: چطور شد كه كار معماري رو كنار گذاشتين؟ هنر وقت شمارو گرفت؟
سراج: هر كسی كار هنري بكنه از كارهاي ديگه فارغ ميشه. من يادم ميآد وقتي دانشگاه ميرفتم، پلان معماري طراحي ميكرديم. من خيلي نگران اين پلانها بودم و وقتي اين پلانها در مياومد، ميرفتم و سهتار ميزدم. هميشه تخليه روحي آدم يك جاي ديگه است. بعضي از دوستاني كه هم در زمينه شعر كار ميكنن و هم در زمينه موسيقي، در شعر به جايي نميرسن. چون دائم در موسيقي تخليه روحي ميشن. يعني يك زمينه جذابتري وجود داره كه به سراغ اون ميرن. من هم معماري كار كرده ام ولي به لحاظ وضعيتي كه در دانشكده داشتم و علاقه به مسائل تئوريك و زيبايي شناسي هنرها، موسيقي به طور طبيعي من رو به دنبال خود مي كشوند.
پرستو: موسيقي رو از كجا شروع كردين و چطور شد كه به موسيقي پرداختين؟ سراج: موسيقي رو من از بچگي شروع كردم.چون از لحاظ خانوادگي پدرم با افرادی که در زمينه موسيقی تو اصفهان کار می کردن حشر و نشر داشت. با مرحوم تاج اصفهاني، استاد حسن كسايي، آقاي جليل شهناز گاهي جلسات انس داشتن. استاد جلال همايي هم بود كه شعر ميخوند و … .كلا فضايي وجود داشت كه مارو به موسيقي خيلي علاقهمند ميكرد. بعد هم برنامههاي قديم راديو كه در زمينه موسيقي ايراني بود خيلي روي من تاثير داشت. شروع كار من هم با ساز تنبك بود و كمكم به سنتور هم علاقمند شدم. از حدود سال 53 در خدمت استاد ساغري بودم كه ايشون بهترين نوازنده سنتوردر اصفهان بودن. بعد به تهران اومدم و آواز رو براي مدتي خدمت آقاي شجريان بودم و مدتي خدمت مرحوم محمود كريمي. سهتار از آقاي قادري ياد گرفتم و مدتي در كنار آقاي ذوالفنون بودم كه دست ايشون رو نگاه ميكردم. براي سنتور هم مدتي در خدمت آقايان پايور، شفيعيان و كامكار بودم و الان هم به بيهنري خودم اعتراف دارم!
مهدي: ماجراي رفتن شما پيش آقاي شجريان گويا اينطوري بوده كه شما يك آهنگ ساخته بودين و پيش ايشون ميرين تا اين آهنگ رو بخونن و اونجا آقاي شجريان پيشنهاد ميدن كه شما خودتون اين آهنگ رو بخونين؛ درسته؟
سراج: بله! اون آهنگ "به راه عاشقي" نام داشت كه در نوار باغ ارغوان هست. اول از ايشون درخواست كردم كه اين آهنگ رو بخونن. ايشون شنيدن و گفتند كه چون در اوائل انقلاب هستيم، من در موقعيتي نيستم كه اين آهنگ رو بخونم. حدودا يكي دو سال از انقلاب گذشته بود. بعد آقاي شجريان گفتن خودت بخون و من راهنماييت ميكنم. من اون موقع كلاسهاي آواز ايشون رو مي رفتم. به هر حال اينطوري شد كه وارد خوانندگي شديم.
مهدي: فعاليتهاي آهنگسازي هم داشتيد؟
سراج: به صورت ذوقي. يعني اون مجموعه تصنيف به راه عاشقي بود كه اونموقع كار كرده بودم و چند تصنيف ديگه كه در مجموع شد «باغ ارغوان».
شاهو: يعني شما تا قبل از آشنايي نزديك با آقاي شجريان تصميم جدي براي كار آواز نداشتيد؟
سراج: علاقه داشتم و مترصد اينكه كلاس آواز هم برم بودم ولي زمينه فراهم نشده بود. ولي اين زمينهاي شد كه به صورت جدی كار آواز رو دنبال كنم.
مهدي: شما براي دو فيلم «دوچشم بيسو» و «عقود» آهنگسازي كرديد و براي فيلم «توبه نصوح» هم آواز خونديد. چطور شد كه شما به سراغ آهنگسازي فيلم رفتيد؟
سراج: بله. چون اوائل كار آدم ذوق آزمايي ميكنه. مثلا شماها هم كه كار خبرنگاري ميكنين، مدتي سراغ داستان نويسي، رمان، مصاحبه، طنز، شعر و … ميرين تا در يك زمينه تخصص پيدا كنين.در اون سالها هم آقاي مخملباف چند كار داشت كه من روي اونها كار كردم.
....
ادامه مطلب...
موضوع : حسام الدین سراج
| +| نگاشته شده شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 و ساعت 10:47 توسط علی اعتصامي فر |
خبري ويژه براي دوستداران جناب سراج:
حسام الدین سراج به مناسبت هشتصدمین سال تولد مولانا با همراهی گروه بیدل ، كنسرتي را در تهران برگزار ميكند . اين خواننده و آهنگساز در اين خصوص به ستاد خبري بزرگداشت هشتصدمين سال تولد مولانا گفت : "اين برنامه به همراهي گروه ۸ نفره بيدل و در يكي از روزهاي برگزاري مراسم در آبان ماه ۸۶ اجرا مي شود . اين اجرا بر اساس غزليات ديوان شمس تبريزي و مشتمل به ۳ تصنيف و يك قطعه ساز و آواز است و مدت زمان اجراي آن ۴۵ دقيقه خواهد بود ." كنگره بزرگداشت هشتصدمين سال تولد مولانا از ۶ تا ۱۰ آبان ماه امسال در تهران ، تبريز و خوي برگزار خواهد شد . 
در ضمن لطفا اگر از محل و تاریخ دقیق اجرا و محل فروش بلیط اطلاع دارید به بنده هم اطلاع دهید. با تشكر
موضوع : حسام الدین سراج
| +| نگاشته شده شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 و ساعت 18:3 توسط علی اعتصامي فر |
امروز که در حال چک کردن نامه های الکترونیکی خودم بودم به نامه ای از یکی از دوستان گرامی برخوردم. ایشان به نکته ای اشاره نمودند که نقل آن خال از لطف نیست:
"حتما از انتشار آلبوم جدید آقای افتخاری به نام ((هوای تو)) اطلاع دارید خب تا اینجا همه چیزعادیست. ولی روزی از منزل به قصد خرید بیرون آمده بودم و وارد سوپر مارکتی شدم تعدادی زیادی از این آلبوم دیدم که جلوی ویترین سوپر مارکت برای فروش گذاشته شده بود!!!! من فکر می کنم باید میان آثار تولید شده ی فرهنگی تفاوت قائل شد و برای این گونه آثار ازرش بیشتری قائل شویم. تصور کنید شخصی وارد سوپر مارکت می شود به قصد خرید خوراکی عبد چشمش به آلبوم آقای افتخاری می افتد و هوس می کند یک سی دی هم از سوپر مارکتی تهیه کند!!!!!!!(
)"
(به نقل از خانم زهرا علیدوست)
من هم این مشکل را قبول دارم ولی این تنها یکی از این ندانم کاری هاییست که در فروش آلبومهای موسیقی و دیگر محصولاتی از این قبیل صورت می گیرد تصور کنید که بنده برای پیدا کردن یک سی دی اورژینال از آقای سراج کل شهر را زیر پا می گذارم و حتی دریغ از وجود یک سی دی اصلی. دست آخر به خانه برمی گردم و در راه خانه می بینم دستفروش کنار خیابان ۱۵ تا از آلبومهای ایشان را به زور در یک سی دی جا داده(!) و به مبلغ ۵۰۰ تومان می فروشد!!! آن هم با چه کیفیتی! هر چه به آخر آلبومها نزدیک می شوی نا مفهوم تر می شوند! واقعا چقدر مزد زحمات هنرمندان ما را می دهند...
با سلام
سخنم را با قطعه شعري از حضرت حافظ آغاز كردم. براستي كه سخنان زيباي اين بزرگان مي تواند همچون چراغی مسير پر فراز و نشيب زندگي را براي ما روشن و منور گرداند.
بهتر است كه برويم سر اصل مطلب!
چند ماه پيش سخني از يكي از دوستان بزرگوار به نقل از كتابي را كه نامش به خاطر ايشان نيامد شنيدم:
(( شخصی خود را آن چنان مرید مدرس خطاطی اش می دانست که می گفت ایشان خط را از میرعماد هم بهتر می نویسد. از جناب خطاط نظرشان را پرسیدند. تکذیب کرد. به مرید گفتند جناب خطاط خودشان نظر شما را قبول ندارند. مرید شیفته ی مجذوب بدون تامل پاسخ داد :
« جناب خطاط ... خورده اند. شکسته نفسی می فرمایند!» ))
و اين از نظر من مساله ي مهمي است كه در جامعه كنوني بلاخص جامعه ي هنري، اين را بدانيم كه چه کسی لايق اينست كه لقب استادي را به همراه خود داشته باشد .(مخصوصا درهنر والاي موسيقي!!)
یادم هست که مدتها پیش خودم من عادت داشتم به هر نوازنده يا خواننده اي كه حتي زياد هم با کارهایش آشنا نبودم لقب استادي بدم تا اينكه يكي از دوستان نهيبي بر وجود مبارك بنده زدند كه :"اي آقا! نمي شود علاقه ي مريد گونه به شخصي را دليلي بر استادي او دانست!"
شایسته و برازنده ی لقب استاد ، کسی است که شاگرد تربیت کرده باشد و خون دل خورده باشد وشاگردانش پیروان خوب و نو آوران زبده ای در علم و هنر باشند.يا اينكه در عرصه ي خود بدعت و نوآوري داشته باشد و حداقل اينكه چهر هاي شاخصي از زير دست او به جامعه راه پيدا كرده باشند علاوه بر آن بايد در كار خود ممتاز و يكتا باشد مثلا خواننده اي را استاد مي نامند كه نخست تسلط ماهرانه به «تمامی» گوشه های ردیف های متعدد آوازی و مهارت در اجرای آنها و مرکب خوانی های متعدد را داشته باشد . اينها همه ساختار دارند و در عالم هنر داراي حد و مرزي مي باشند كه شايسته نيست اين حد و مرزها را ندانسته و نشناخته زير پا بگذاريم.
و اين دليل نمي شود كه مثلا اگر از فلان كس اثری شنیدیم و مجذوب صداي ايشان و يا سازشان شديم خود مختاري كنيم و چون مثلا با صدايش حال كرده ايم(!) به ايشان بگوييم استاد. بلكه اينها در بيشتر مواقع معيارها و علايق شخصيمان مي باشند و نبايد آنها را با ارزشهاي معنوي اي كه هر كدام در عالم خودشان حدود و مرزهايي دارند اشتباه بگيريم.
خلاصه ي كلام. در اين زمانه استاد زياد پيداد مي شود! و اگر به درونشان بروي مي بيني خودشان كه ادعاي استادي ندارند هيچ، حتي شاگردانشان هم از خوشان قوي ترند!(( خودماني تر عرض كنم هر كه را مي خواهند كه هندوانه اي بزرگ زير بغلش بگذارند يا هر كه برايشان سود و منفعتي ميرساند استاد خطاب مي كنند!))
استاد بودن آسان نيست و بياييد پيمان ببنديم در مملكت بزرگاني چون حافظ سعدي و مولانا و ديگر بزرگان هر كه را لايق است استاد بنامميم و حدود مرزها را بنا بر علايق شخصي تعيين نكنيم.
موضوع : موسیقی اصیل
| +| نگاشته شده شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386 و ساعت 12:38 توسط علی اعتصامي فر |


